على محمدى خراسانى

455

شرح منطق مظفر (فارسى)

راز مطلب اين است كه در سرشت انسان ميل به شنيدن قصّه‌هاى جالب وجود دارد و از آنها لذّت مىبرد ، چرا كه بدين‌وسيله يا غريزهء حبّ اطلاع و آگاهى او از امور اشباع مىشود و يا براى ساير غرائز از شنيدن آن لذّت مىبرد . خطيب گاهى از قصّه به عنوان شاهد مثال و دليل بر گفتار بعدى خود استفاده مىكند و در لابلاى مطالب اصلى خويش آن را مىگنجاند . پس از اينكه آقاى خطيب مقدمهء سخن را بيان كرد و قصهء مناسب را هم عرضه كرد ، با آمادگى كامل و زمينه‌سازى مناسبى كه ايجاد كرده وارد اصل ماجرا شده و مدعاى خود را با دليل تبيين مىكند و ماهى مقصود را مىگيرد . امّا خاتمه ؛ پس از بيان مطالب ، در پايان يك جمع‌بندى مختصر انجام داده و آنچه را كه به تفصيل گفته بود در چند بند خلاصه كند و آنچه را كه مشعر به وداع و خداحافظى است بر زبان آورد . مثلا به تناسب عرفها و عادتها دعا كند يا درود و تحيّتى بفرستد و . . . در هرجا متناسب با همانجا و همانطورى كه تصدير موجب زيبايى كلام است هم‌چنين خاتمه نيز سبب زينت است به ويژه در رسائل و مكاتبات ( نامه‌هايى كه ردّ و بدل مىشود ) . 4 . اخذ به وجوه مطلب چهارم دربارهء اخذ به وجوه است و منظور از اخذ به وجوه و اعتبارات اين است كه خطيب تظاهر ( خود را نشان دادن و نماياندن ) به يك سلسله امورى كند كه زبان حال او بوده و موجب تأثير در شنوندگان مىگردد ، آن هم به‌گونه‌اى كه از ذات خطيب و احوالات او خارج باشند ( و گرنه جزء استدراجات به‌حسب قائل خواهد بود كه از اجزاء خطابه است نه از توابع و قبلا بيان كرديم ) و نيز از الفاظ خطيب و احوالات الفاظ هم خارج باشد ( و گرنه از جمله استدراجات به‌حسب قول خواهد بود كه اين نيز مذكور شد ) ضمنا تظاهر به اين امور نيازمند حيله و صنعت است و كار هركسى نيست . چون محتاج به حيله است نامش را نفاق و رياء گذاشته‌اند . البتّه منظور اين نيست كه هميشه اين حالات در خطيب مصنوعى و از روى رياء و ظاهرسازى است بلكه بسا انفعالات و حالات نفسانيه‌اى كه ابراز مىكند واقعى هم باشند ولى مراد اينست كه واقعى بودن لازم نيست بلكه تظاهر بدان هم كافى است . اين امورى كه از ذات خطيب و لفظ خطيب بيرون بوده ، معذلك به آن دو باب